سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي

439

تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )

پس از اينجا واضح شد كه به محض گفتن عثمان اين را به عمار كه : اگر تو از خواندن شعر باز نمىآيى به اين جريده روى تو را مىزنم ، آنقدر به غضب آمده كه صحابه را خوف نزول [ آية قرآن در ] مذمتشان در اين باب شد ، پس انصاف بايد فرمود كه اين ضرب شديد عثمانى - كه به اغواى شيطانى به حبيب محبوب يزدانى رسيده وبه آن جهت آن بزرگوار را غشى وبي هوشى لاحق گشته - در چه مرتبه از شناعت وفظاعت خواهد بود وروح مبارك جناب رسول خدا ( صلى الله عليه وآله وسلم ) را چقدر رنج وايذا رسيده باشد كه عمار را جلده ما بين انف وعين خود فرموده‌اند ؟ ! پس اين ضرب عثمان گويا به جلده مبارك جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) رسيده ! وكمال عجب است از عثمان كه با وصف آنكه خود اين حديث [ را ] شنيده بود وغضب جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) بر محض ايعاد عمار به ضرب ديده ( 1 ) باز مرتكب اين فعل شنيع گرديده ، واز ايذاى جناب ‹ 145 › رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله وسلم ) أصلا نترسيده ، ليكن از عثمان صدور اين معنا هيچ عجب نيست ، منافقين را به اتباع أوامر جناب رسالت پناهى ( صلى الله عليه وآله وسلم ) چكار ! عجب از أهل سنت است كه با اين همه دعاوى تصديق جناب رسالت مآب ( صلى الله عليه وآله ) واتباع أوامر وشريعت آن عالي جناب در وقت حمايت خلفاى ثلاثة وأحزابهم چنان سرگشته مىشوند كه أصلا از مخالفت و

--> 1 . در [ الف ] اشتباهاً اينجا : ( واو ) آمده است .